عشق
شب
روزها می گذرد ٬ هفته ها و ماهها
و من از پس اين شيشه ماتم زده چون شبزده ای ساکت و سرد
به سياهی خزان مينگرم
خاطرم می آيد ٬ شبی همچون اين شب
شاهدی همچون ماه
ديدگان من را ٬ پُر ز شبنم زد و رفت
و چه آرام آرام چهره اش غلتان شد
قطره های اشکم ، همچو باران بهاری باريد
دل من سخت شکست
ديده ام گريان شد
شانه ام لرزان شد
و چه راحت حق را ، به دو چشمش دادم
چونکه او می نگريست ولی من می خواندم !!!

در سکوتی خاکستری
به لبخند ستاره ها می نگرم
به اميد روزی که باز آيی
تا تمام ستارگان من خورشيد شوند

اگه يه روز دل هزار نفر برات تنگ شد ، بدون اوليش منم اگه يه روز دل صد نفر برات تنگ شد ، بدون اوليش منم اگه يه روز دل ده نفر برات تنگ شد ، بدون اوليش منم اگه يه روز دل هيچكي واست تنگ نشد ، بدون من مردم
