تبليغاتX
بهترین لحظه ها

بهترین لحظه ها

وبلاگی بر گرفته شده از عشق

عشق بدون هوس

امروز امروز است. امروز صبح اگر از خواب بیدار شدی و دیدی ستاره ها در آسمان نمی تابند، ناراحت نشو حتما دارند با تو قایم باشک بازی می کنند، پس با آنها بازی کن. اگر قبل از خواب آرزو کردی فردا باران ببارد، ولی نبارید، مطمئن باش الهه باران می خواهد تو شکوه باران را باور کنی، پس باورش کن. امروز ، امروز است. امروز هر چقدر بخندی و هرچه قدر عاشق باشی ، به ذخایر نفتی جهان آسیبی نمی رسد، پس بخند و عاشق باش. امروز هر چه قدر دل ها را شاد کنی ، به قیمت بلیت اتوبوس اضافه نمی شود ، پس شادی بخش باش. امروز هر چه قدر نفس بکشی ، جهان با مشکل کمبود اکسیژن رو به رو نمی شود، پس از اعماق وجودت نفس بکش. امروز ، امروز است. امروز هرچه قدر آرزو کنی ، چشمه آرزوهایت خشک نمی شود، پس آرزو کن. امروز هر چه قدر خدا را صدا کنی ، خسته نمی شود ، پس صدایش کن ، او منتظر توست. او منتظر آرزوهایت، خنده هایت، گریه هایت، آفرین گفتن هایت، دل شاد کردن هایت، نفس کشیدن هایت، ستاره شمردن هایت و منتظر عاشق بودن هایت است. آری او منتظر توست، منتظر من است، منتظر ماست. زیرا امروز امروز است. امروز جاودانه است و امروز زیباترین روز دنیاست

 

نظر بدون هوس

سلام به دوستای گلم به جوونای خوب ،شاد، سرحال امروز خیلی خیلی خوبم،یعنی مدتی هست که خوبم و از این بابت باید از خدای خوبم ممنون باشم که کمکم کرد که خودم رو پیدا کنم بیاید همه رو دوست داشته باشیم. به دید باز به همه چیز نگاه کنیم. همه آدمایی که اطرافمون هستند رو دوست داشته باشیم و واسه همه احترام قائل بشیم. یه حرف قشنگ از یکی از دوستان شنیدم که خیلی روم تاثیر گذاشت اینکه یه سری از آدما خیلی خوبن و یه سری یه کم خوبن و هیچکس بد نیست. پس بیاید ما از نوع خوبهای خوب باشیم. محبت کنیم تا محبت ببینیم. به خدا توکل کنیم. و از ته دل دوسش داشته باشیم. بپرستیمش. نماز بخونیم و به اون عمل کنیم تا خدا بدونه که چقد دوسش داریم. خدا جونم قربون اون همه لطفت. همتون رو دوست دارم.خیلی مواظب خودتون باشید.قربون همتون

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1384ساعت 10:44 AM  توسط حجت   | 

عشق

شب

 

 روزها می گذرد ٬ هفته ها و ماهها

     و من از پس اين شيشه ماتم زده چون شبزده ای ساکت و سرد

                                 به سياهی خزان مينگرم

 خاطرم می آيد ٬ شبی همچون اين شب

 شاهدی همچون ماه

 ديدگان من را ٬ پُر   ز  شبنم  زد و رفت 

 و چه آرام آرام                  چهره اش غلتان شد

 قطره های اشکم  ، همچو باران بهاری باريد

                   دل من سخت شکست

 ديده ام گريان شد

 شانه ام لرزان شد

 و چه راحت  حق  را   ، به دو چشمش دادم

  چونکه او می نگريست                               ولی من می خواندم !!!

 

 

در سکوتی خاکستری

به لبخند ستاره ها می نگرم

به اميد روزی که باز آيی

تا تمام ستارگان من خورشيد شوند

 

اگه يه روز دل هزار نفر برات تنگ شد ، بدون اوليش منم اگه يه روز دل صد نفر برات تنگ شد ، بدون اوليش منم اگه يه روز دل ده نفر برات تنگ شد ، بدون اوليش منم اگه يه روز دل هيچكي واست تنگ نشد ، بدون من مردم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1384ساعت 10:30 AM  توسط حجت   |